العلامة المجلسي
152
حياة القلوب ( فارسي )
واستماع نمودند به نزد حبيب راهب رفتند وشمهاى از آن معجزات را ذكر كردند ؛ حبيب گفت : مىدانيد كه دين من دين شما نيست اگر مىخواهيد از من قبول كنيد واگر نمىخواهيد قبول مكنيد ، آنچه حقّ است مىگويم ، نيست اين علامتها مگر علامت پيغمبرى كه در اين زودى مبعوث خواهد شد وما در همهء كتابهاى خدا وصف أو را خواندهايم واوست كه باطل خواهد كرد عبادت بتها را وخواهد خواند مردم را بسوى پرستيدن خداوند يكتا وجميع پادشاهان وجباران دنيا براي أو خاضع خواهند شد ، پس واي بر أهل كفر وطغيان از شمشير ونيزه وتير أو ، پس هركه به أو ايمان آورد نجات يابد وهركه به أو كافر شود هلاك گردد . ودر روز دوم حضرت عبد المطّلب حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را برداشت وبسوى كعبه آورد وچون داخل كعبه شد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : « بسم اللّه وباللّه » پس كعبه به قدرت الهى به سخن آمد وگفت : « السلام عليك يا محمد ورحمة اللّه وبركاته » وصداى هاتفى آمد كه جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً . ودر روز سوم عبد المطّلب گهوارهاى خريد از خيزران سياه كه مشبّك كرده بودند از عاج ومرصّع ساخته بودند از طلاى سرخ وجواهر گرانبها وپردهاى از ديباى سفيد مطرّز به طلا بر روى آن افكند وعقدي از مرواريد وألوان جواهر بر گهواره آويخت به عادت مقرر كه أطفال بازى مىكنند ، وهرگاه آن حضرت از خواب بيدار مىشد به آن دانهها تسبيح حق تعالى مىگفت . ودر روز چهارم سواد بن قارب به نزد عبد المطّلب آمد در وقتي كه نزديك كعبهء مشرّفه نشسته بود وأكابر قريش وبني هاشم بر دور أو احاطه كرده بودند وگفت : شنيدهام كه پسرى براي عبد اللّه متولد شده است وعجايب بسيار از أو ظاهر گرديده است ، مىخواهم بسوى أو نظري بكنم ؛ وسواد به وفور علم در ميان عرب مشهور بود وبر سخن أو اعتماد عظيم داشتند ، پس با عبد المطّلب به خانهء آمنه آمد واز أحوال آن حضرت سؤال كرد گفتند : در مهد استراحت خوابيده است ، چون داخل شد وپرده را از روى گهواره گشودند برقى از روى مباركش ساطع شد كه سقف را شكافت پس عبد المطّلب وسواد از وفور نور